|
آن ها قدم زدند . آن ها از خيابان گذشتند . آن ها گفتند خورشيد بي حاصل است . آن ها هوس را مي شناختند . آن ها هوس را فراموش كردند . آن ها وانمود كردند به اين باور دارند . آن ها خانه شان را از دست دادند . آن ها كنار يك درخت گريستند . آن ها تمام دوستانشان را از دست دادند . آن ها جملات بي خردانه بر زبان راندند . آن ها بدن هاشان را متلاشي كردند . آن ها هراس را لذت بخش يافتند . آن ها كتاب هايي خواندند كه همه چيز را مي دانستند . أن ها دروغ گفتند . آن ها كلام شان را به بي باوران پيشكش كردند . آن ها خواستند ناپديد شوند . آن ها زندگي كردند . آن ها تا صبح قدم زدند ... پ.ن:پیشنهاد میشود این موزیک فوق العاده رو حتما دانلود نمایید.
آمده بود که برود. همیشه میآمد که برود. حتا تمام لحظاتی که چیزی نگهش میداشت آنجا، در فکر این بود که چرا هنوز مانده است. نشسته بود روی مبلی که رو داشت به یک نقاشی از رنه مارگریت که در قابی مسحور کننده میخ شده بود به دیوار. زن لحظهی اول که باسنش به مبل رسیده بود، با خودش فکر کرده بود که وقتی به محض نشستن بر خلاف میلش، رفتن را به تاخیر انداخته بود از اینکه تابلویی به این معروفی در مقابلش هست احساس خوبی داشت، اما حالا چند دقیقه نگذشته بود که فکر میکرد این تابلو هم مثل خیلی از چیزهای دیگر خانه وادارش میکند به ماندن درآنجا. این حس زمانی قدرت بیشتری پیدا میکرد که مرد پس از پرسیدن نوشیدنی سرد یا گرم و شنیدن جواب به آشپزخانه میرفت تا نوشیدنی سرد یا گرمی را که زن خواسته بود آماده کند. مرد حتما نمیدانست عدم حضورش در هال بزرگ خانه چه قدر حس ماندن را در زن تقویت میکند اگر این را حس میکرد هیچ عجلهای برای آماده کردن نوشیدنی به خرج نمیداد. زن بارها فکر کرده بود که از مرد کلید بگیرد و وقتی که او نیست خودش را با اشیای این خانه تنها بگذارد تا بفهمد که چرا چند تکه شی بیروح در تصمیم مهم او، ماندن یا رفتن تاثیر میگذارد. اما میدانست که اشیا او و کل خانه فقط در صورتی نقششان را بازی میکنند که مرد در خانه باشد. زن، حضور مرد را میخواست اما نه در نزدیکیاش. مجتبا پور محسن
براي غيبت يك ماه و نيمه خودم دليل خاصي ندارم مسافرت كاري Business as usual ... بدترين فصل براي شروع يك سفر اواسط همين فصل نفرت انگيزه از شدت گرما و آلودگي جوي به علاوه بي اشتهايي بيش از حد كه اكثرا با يك نخ سيگار تموم ميشد فكر كنم دچار AnoreXia Nervosa اونم از نوع حادش شده باشم. اما بطور كل همونطور كه خدمت يكي از دوستان عزيزم گفتم مسافرت براي من حكم يكجور دفراگمنت براي فضاهاي خالي ذهنم رو داره كه شايد با كمك هزاران روانشناس احمق هم نشه اون چاله هاي عميق رو پر كرد. هنوز نميدونم اما كابوس هاي گاه و بيگاه پارسال تابستون بخاطر مصرف نيمه خودسر قرص هاي خواب آور-كلونازپام- دوباره اومده سراغم ... اينا رو كه مينويسم ياد روزنگاشت هاي خاكستري آنتوان روكانتن قهرمان داستان تهوع اثر سارتر فقيد ميوفتم. بين روزهاي سفر يه دقايقي از اوقات فراغت رو به مطالعه اش براي چندمين بار ميپرداختم. دلم براي تمام بازديد كنندگان و همراهان دوست داشتني كافه تنگ شده بود اما اگر از ایمورتال عزيز كه هيچ وقت اسم واقعيش رو بهم نگفت، ارغوان دوست داشتني، سبک مرده، Bek ،Trancer ، B A R E S T I N ، دور دست خودم و تمامي آنهايي كه نام مجازي يا نيمه مجازي اونها در پيوندهاي نوستالژيك كافي ثبت شده ممنون باشم كمي احمقانه به نظر مياد، اما اعتراف ميكنم كه براي من با ارزش ميباشيد... اين نقطه ها ميان اين كدهاي Html اكثر مواقع بهم نشون ميده كه هنوز زنده هستم... يا به گفته كورت كوباين زنده ياد: I'm So Lonely... و آه راستي ميخوام موهاي سر و صورت رو از ته بتراشم فكر ميكنيد براي شخصي كه بي اشتهايي عصبي كه يه مقدار هم ماليخوليا و درد از خود بيخود شدن و پوچ گرايي رو ميكشه التيام باشه؟ ياد و خاطره سيد برت رو هم گرامي ميداريم و سلامتي راجر واترز رو هم عميقا خواستارم. پی نوشت: ۱- به تمام همراهان عزیز سر میزنم و دوباره برمیگردم. ۲- امروز از راك و متال اينجا خبري نيست دوتا موزيك جاز براتون با حجم پايين و كيفيت خوب براي دانلود گذاشتم: آهنگ On a clear Day رو بارها در كافه گودو شنيده ام و جدا با ريتم فوق العاده كلارينت و درامز ميد اين شيكاگو دوستداران جاز رو محصور خودش ميكنه.
بر روي سقف اتاق مردمكاني در حال عبور از مرز زمانند خيره بر چهره بيرنگ من با سفيدي هاي درشت و زمينه اي محو از وراي پنجره خاك گرفته اما گذرشان را بر روي پوست مرطوب خود حس ميكنم به انتظار يكشنبه اي كه هرگز نمي آيد... اما بارها اين جسم را حلق آويز از درختان ديده ام گياهاني كه از خون من تغذيه ميشوند و آغوش تو را ميجويند چه تدبيري ست آشفتگي اي بدينسان رويا گونه را زخم هاي گرمي كه مرگ در آنها بيضه كرده است. من تورات را در سبدي آهك ميبينم اما در طويله اي كه مسيح زاده شد جسم اندوه بار ما را مصلوب كردند در انتظار يكشنبه اي كه هرگز نمي آيد... پی نوشت: و آغوش تو مامن پاكي است كه سرهاي بي هويتي در بر خويش دارد، باشد كه رستگار شويم... تصوير فوق از Joel Peter Witkin ميباشد. بعد نوشت: ادبیات ترسناک با قتل عام مطلق منتظر حضور شما همراهان همیشگی.
هیچ چیز تو را بیشتر از گذراندن روزانه سرگذشت انسان خاموش نمی کند انزوا مانند ماسکی از اکسیژن که فرزند تو برای زنده ماندن از ان تنفس می کند... پ . ن: فرشته ها با سوزن ها به میان چشمان ما ضربه می زنند بگذار تا نور زشت دنیا وارد شود ما مدت زیادی کور نبودیم... یک انتخابات دیگر هم گویا به پایان رسید. اما طبق معمول علامت ؟ بزرگي باقي ماند...
دهه 70 ميلادي جريان موسيقيايي نويني در نظام راك اند رول اروپا و آمريكا متولد شد كه طرفداران بسيار زيادي داشت.
پست پانك – Post punk نامي بود كه براي اين جنبش انتخاب شد. بندها و موزيسين هاي راك سرشناس زيادي از جمله: The Clash- Ramones – Cure –David Bowie & Etc... از اين جريان هنري پيروي و در تولد آن نقش مهمي ايفا نموده اند. اما در اين تاپيك ميخواستم از بندي صحبت كنم كه گرچه مدت كوتاهي فعاليت داشت، اما نقش اساسي و كليدي اي در پست پانك ايفا نموده. جوی دیویژن (به انگلیسي:Joy Division) یک گروه چهار نفرهی راک انگلیسی است که در سال ۱۹۷۶ بنیان گذاشته شد.. اعضاي بند: Ian Curtis بودند. كه از همان ابتداي شكل گيري بند موسيقي خود را از اشعاري با تم پانك و موسيقي تلفيقي با رگه هاي آونگارد و پست مدرن آغاز نمودند. اين گروه چهار نفره كه رفقاي دوران دبيرستان هم بودند تصميم به شكل دهي گروهي از منچستر انگليس داشتند كه با ديويد بووي ها و كلاش رقابت داشته باشند و در طرف ديگر بند كلاسيك راك The Doors از گروه هاي مورد علاقه اعضاي گروه بودند كه سبك خواندن يان كورتيس ووكال جوي ديويژن هم به نوعي اداي احترام به نوع خواندن جيم موريسون بود. يان كورتيس ووكال بند كه بيشتر ترانه ها را هم مينوشت از تمام جهات با ديگر اعضاي گروه فرق داشت. وي فردي درونگرا و هميشه افسرده بود در طرف ديگر او از تشنج هاي گاه و بيگاه رنج ميبرد كه در مواقعي از نوعي داروي مهار كننده جنون جواني به نام سيرازفام استفاده ميكرد كه البته اين قرص ها داراي عوارضي مثل بيخوابي، هيجان و خونسردي بودند. حاشيه هاي ماليخوليايي و گاتيك در اكثر اشعار يان كورتيس و موسيقي جوي ديويژن ديده ميشود. حتي در مواردي آنها با كشيدن سيگار سر صحنه هنگام نوازندگي، پوشيدن پيراهن هاي مشكي يكدست (كه در آن زمان بين پانكر ها زياد معمول نبود) و بي توجهي به تماشاگران سعي در نشان دادن احساسات تاريك و افسرده خود داشتند. نكته قابل توجه و ريشه اي ديگر مرتبط با اين احساسات بود كه يان كورتيس نام بند را از يك خانه زنان هرزه در دوران جنگ جهاني دوم كه مورد استفاده سربازها و محافظان اسراي جنگي نازي قرار ميگرفت برداشته بود. هستي ، موجوديت” خوب مسئله چيست؟ من به بهترين نحوي كه ميتونم زندگي ميكنم، گذشته قسمتي از آينده من است. “ زمان حال از دست ما خارج است." IAN CURTIS در 27 دسامبر 1978 يان اولين حمله عصبي خود را هنگام بازگشت به خانه همراه همكارانش تجربه نمود. بعد از بستري شدن در بيمارستان مركزي منچستر، دكترها تعداد قابل توجهي قرص هاي رفع تشنج با عوارض جانبي از جمله: پر خوابي، پرخاشگري و تورم لثه ها را برايش تجويز نمودند. اين عوارض از يك طرف و از طرف ديگر ازدواج يان در سنين نو جواني به خواست خودش و فشارهاي زندگي زناشويي، ترس و خجالت از ظاهر شدن تشنج در هنگام اجراهاي زنده جلوي عوام و دوربين هاي تلويزيوني كه به مرور در وي انعكاساتي افسرده و تاريك به وجود آورده بود و رابطه خيانت آميز وي با يك دختر بلژيكي بسيار زيبا و در گيري با عشقي نا فرجام وي را بعد از موفقيت بند در دو آلبوم و تعدادي EP در سن 23 سالگي مجبور به خودكشي نمود. در صبحگاه 18 دسامبر 1980 دبورا كورتيس همسر وي جسد برهنه يان را در حالي كه خود را با طناب رختشويي در آشپزخانه به طور جنون آميزي از سقف حلق آويز كرده بود پيدا ميكند. آلبوم ها: ۱. Unknown Pleasures: خوشیهای ناشناخته "ژوئن 1979" ۲. Closer بستهتر: "جولاي 1980" و تعداد 11 تا اجراي زنده و آلبوم كوتاه EP . ديگر اعضاي بند مدتي بعد از مرگ يان گروه جديدي را پايه گذاري نمودند كه نام آن را “New Order “ نهادند. اما درامر و گيتاريست بند به علت ناراحتي از دست دادن يان كورتيس به دلايلي ناتواني خود را در اجرا ها اعلام نمودند. موزيسين با تجربه زيادي از جمله: Bono مرد شماره يك بند U2 ، اعضاي بند اينترپول، Moby- Red hot chili peppers ... در حد پرستش از جوي ديويژن و آهنگسازي يان كورتيس ياد كرده اند. در مورد جوي ديويژن فيلم هايي هم ساخته شده كه مهمترين آن CONTROL ميباشد. فيلم اتو بیوگرافیکال كنترل محصول 2007 ميباشد و به عقيده من در نشان دادن حالت ها و زندگي تراژيك يان كورتيس بسيار موفق بوده است پيشنهاد ميكنم فيلم را در حد امكان حتما تماشا كنيد. پ.ن-۱: تعدادي از ماندگارترين كارهاي بند را براي دانلود در اينجا قرار داده ام حجم آنها كوچك شده است و در مورد دانلود كردن ابدا مشكلي نخواهيد داشت. خصوصا تراك هاي اتمسفر و 24 ساعت كه ديوانه كننده است. پ.ن-۲:یک خبر ناراحت کننده هم برای علاقه مندان به سینما دارم: دیوید کارادین David Carradine هنرپيشه محبوب آمريكايي فيلمهاي بيل را بكش 1 و 2 Kill Bill Vol.1 & 2 سوم ژوئن يعني دو روز پيش سر صحنه فيلمبرداري در تايلند در سن 72 سالگي در گذشت.
Saturday 23 may 2009 2:03 am حتي سوسكهاي ظرف وانيل هم آمادگي خود را براي بلعيدن نعش ما اعلام كردند... شكاف ديوار مرا در خود فرو ميبرد روزهايي كه از پس هم مي آيند و تو همان لبخند احمقانه هميشگي. As David Bowie Says: Explosion falls upon deaf ears انفجار به گوش هاي كر (فاقد شنوايي) حمله ور ميشود حال آنكه ما در دريايي از تظاهر و خود فريبي شناور ميباشيم و بسيار به بطالت و بيهودگي مشغوليم براي انسانيتي كاملا ناچيز ميباشد... با غروب قلب های سیاه-II منتظر حضور تاريك شما.
در پناه شب در سايه ي تو گم ميشوم آن زمان كه سايه ات به پنجره اي مي افتد به دنبال قدم هايت مي آيم... سايه اي كه به پنجره افتاد جز تو كسي نيست حتما تو هستي براي ديدن آن كس كه پرده را به كنار ميزني پنجره را باز نكن چشم هايت را ببند دوست دارم آنها را با لبانم ببندم پنجره باز ميشود، نسيم مي وزد با رداي خود شعله و بيرقي را كه مفّر مرا احاطه نموده بودند لو مي دهد پنجره اي رو به تاريكي در ميان ديوارهاي تنگ و نمناك زمان پنجره به هم ميخورد و باز ميشود: نه تو نيستي مدت هاست كه ميدانستم.....
|
About![]()
كافه نوستالژيك
Archives10/23/2009 - 11/21/20098/23/2009 - 9/22/2009 7/23/2009 - 8/22/2009 5/22/2009 - 6/21/2009 4/21/2009 - 5/21/2009 3/21/2009 - 4/20/2009 2/19/2009 - 3/20/2009 1/20/2009 - 2/18/2009 12/21/2008 - 1/19/2009 11/21/2008 - 12/20/2008 Links
ادبيات ترسناك 16+ -ديگر وبلاگ من
Enigma
نگاشته های نوستالژیک |